<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>هخامنشیان</title>
<description>در سرزمینی که نتوان مردانه زیست مردانه مردن زندگیست 
 کوروش کبیر </description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/</link>
<language>fa</language>
<generator>JavanBlog</generator>

<item>
<title>نوروز </title>
<description>تاريخ مراسم باشکوه عيد نوروز به جمشيد شاه بازمي گردد. او که در زمان سلطنت در آباداني ِ ايران و آسايش خاطر ِ مردم از هجوم بيگانگان ، نقش بسياري داشت. اين گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهاي زرتشت نامي برده نشده و تنها در يکي از يشتها بنام فروردين يشت ، ذکر و ستايش اين گاه نگاشته شده ) پس از جمشيد شاه سال به سال بر اهميت و فراگيري آن افزوده شد.در زمان هخامنشيان و ساسانيان نوروز بعنوان سنتي فراگير و بسيار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه هاي مردم عامه ( نه فقط زرتشتيان ) اجرا مي شده.با ورود فرهنگ اسلامي و تطبيق فرهنگ ايران ِ زرتشتي با اسلام ، برداشتهاي اسلامي از سنتهاي ايراني از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم انديشمندان اسلامي رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردين آفريد و پيامبر گرامي اسلام ، حضرت علي (ع) را در اين روز در دشت غديرخم به امامت و ولايت معرفي کرد و ...به اين ترتيب نوروز و صدها سنت اصيل ايراني به مدد فرهنگ تطبيقي خاص ايران به سنتهاي اسلامي وارد شد.اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ي آنها : نياز به تولدي دوباره ، پاک شدن از آلودگي ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ يک زندگي ِ نو در وجود آيين زرتشت و ايران ِ باستان بصورت اعتقاد به يک نقطه عطف خاص يعني آفرينش متمرکز شده است.طبيعت پس از گذران ِ دوره اي سرد و بي محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفريده مي شود. ( در اسلام و همچنين عرفان ِ اسلامي موضوع خلق مدام ، منطبق با اين عقايد ايران باستان است ) انسان نيز بايد بعنوان يکي از مخلوقين ِ الهي سعي کند همراه طبيعت به رستاخيز برخيزد.ماه فروردين را ماه ِ فَروَهَرها يا فَروَشي ها مي نامند. و آن عيد اموات است. درين ماه بدليل رستاخيز ( نو شدن ِ موقت دنيا ) پرده ي ميان زنده گان و مردگان به کناري رفته و ارواح ِ نيک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان مي شتابند. رسم معروف قاشق زني ، نيز از همين اعتقاد نشات مي گيرد. ارواح ِ نيک بصورت افرادي که رويشان پوشيده ست به پشت در خانه هاي زنده ها آمده و زنده ها نيز به آنان به رسم يادبود و برکت هديه اي مي دهند. و نيز تميز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحويل سال براي رضايت خاطر و هدايتِ فرورها ست.در روز ابتداي فروردين ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ي اهورامزدا( خداي پاک ) مزين شده است ، خورشيد وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفريده مي شود.ايرانيان قديم براي استقبال از سبزي ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردين بر 12 ستون ِ خشتي يا سنگي سبزه مي کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روي 12 ستون )ششمين روز ِ فروردين که بنا به نظرات بسياري محققان و موبدان زرتشتي ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشي که دسته اي از گياهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتي نمايان است ، سپس پنهان مي شود و تا سال ِ ديگر در همين هنگام ديگر نمايان نمي گردد.)و نيز : در اين روز مردم به يکديگر آب مي پاشند و دليل ِ آن همان خود شستن و پاکيزگي ست. پارسيان در تمامي روزهاي فروردين خانه هاي خود را چراغاني کرده و چوبهاي خوشبو مي سوزانند و شمع ها را روشن نگاه مي دارند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خوانچه اي پهن مي کنند که بر آن هفت چيز که نامشان با حرف ِ سين شروع شده باشد مي گذارند (هفت سين). مانند : سبزه : نمودار ِ گلهاي زيبا و زينتي ، سرسبزي و خرمي .سيب : ميوه اي بهشتي و نماد ِ زايش .سمنو : از جوانه ي گندم ، نمود رويش و برکت .سنجد : بوي برگ و شکوفه ي آن محرک ِ عشق و دلباختگي ست.سكه : نشانه بركت در سفره ايرانيانسماق : نمودار طراوت و تازگي و نعمت هاي فراوان استآينه و شمع بر سر سفره هفت سين نيز نماد ِ نور و روشنايي و شفافيت است.معمولا تخم مرغ نيز بر سر سفره ي هفت سين هست که نماد ِ نطفه و باروري و زايش است. نيز در اساطير ِ ايران ، جهان ، تخم مرغي شکل است ، آسمان چون پوسته ي تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمين است.ِ زنده نيز نماد سرزندگي و شادابي ست.: ماهيو هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ايران عزيزمان پراکنده ست . در بعضي از کشورهاي شرق آسيا مانند چين ، هند و پاکستان نيز هر ساله مراسمي شبيه به نوروز انجام مي شود.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-135809.html</link>
</item>

<item>
<title>4شنبه سوری </title>
<description>«چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری»«دل هر ایرانی آتشکده ای است»پیشینه ی جشن چهارشنبه سوریازدیرباز تا کنون آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشترجشن ها وآیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارندگمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار«همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبارسال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از«هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده استدر هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده استمتون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها ، &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;.نیز نام برده شده است «عادت قدیم» برگزار می شده بلکه از آن به عنوانو کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است نخستین کتاب &amp;nbsp;نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر«تاریخ بخارا»دراین کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان«منصور بن نوح سامانی» نقل شده است و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگربار عمارت کردند وهرچه هلاک و ضایع شده بود بهتراز آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگرباره جمله سرای بسوخت در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت«هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده استدومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد ستاره شمر گفت بهرام را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; که درچارشنبه مزن کام رااگر زین بپیچی گزند آیدت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; همه&amp;nbsp; کار&amp;nbsp; ناسودمند&amp;nbsp; آیدتیکی باغ بُد درمیان سپاه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; از این روی و زان روی بُد رزمگاهبشد «چارشنبه» هم از بامداد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; بدان&amp;nbsp; باغ&amp;nbsp; که&amp;nbsp; امروز&amp;nbsp; باشیم&amp;nbsp; شادببردند پر مایه گستردنی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; می و رود و رامشگر و خوردنیز جیهون همی آتش افروختند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زمین و هوا را همی سوختنددرباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یاد کرد جشن چارشنبه در متون است هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته استسیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهنددر آذربایجان و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام&amp;nbsp; روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در چارشنبه روز اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارندگستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوریدر همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه داغستان و چچنستان، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود. مراسم شب چهارشنبه سوریدر شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و امرداد ، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و.... </description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-134817.html</link>
</item>

<item>
<title>هرگز نخواب کوروش </title>
<description>&amp;nbsp; هرگزنخواب کورشدارا جهان ندارد،سارا زبان نداردبابا ستاره ای درهفت آسمان نداردکارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بستحتی دل دماوند،آتش فشان ندارددیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخترستم در این هیاهو،گرز گران نداردروز وداع خورشید،زاینده رود خشکیدزیرا دل سپاهان،نقش جهان نداردبر نام پارس دریا،نامی دگر نهادندگویی که آرش ما،تیر و کمان ندارددریای مازنی ها،بر کام دیگران شدنادر! ز خاک برخیز،میهن جوان ندارددارا ! کجای کاری،دزدان سرزمینتبر بیستون نویسند،دارا جهان نداردآییم به دادخواهی،فریادمان بلند استاما چه سود،اینجا نوشیروان نداردسرخ و سپید و سبز استاین بیرق کیانیاما صد آه و افسوس،شیر ژیان نداردکوآن حکیم توسی،شهنامه ای سرایدشاید که شاعر مادیگر بیان نداردهرگز نخواب کوروش،ای مهرآریاییبی نام تو، وطن نیزنام و نشان ندارد</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-134125.html</link>
</item>

<item>
<title>ماه شناسی 4</title>
<description>دیدر اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.&amp;nbsp;بهمندر اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.اسفنددراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در&amp;nbsp;روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ&amp;nbsp;می باشد.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-133370.html</link>
</item>

<item>
<title>ماه شناسی  3</title>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;مهردر سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم&amp;nbsp;((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر مخلوط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.&amp;nbsp;آباندر اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-132186.html</link>
</item>

<item>
<title>ماه شناسی  2 </title>
<description>تیرتیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.&amp;nbsp;امردادامرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.&amp;nbsp;شهریورشهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-130945.html</link>
</item>

<item>
<title>ماه شناسی </title>
<description>فروردینفروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.&amp;nbsp;اردیبهشت&amp;nbsp;اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.&amp;nbsp;در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین&amp;nbsp;به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;خردادخرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-130568.html</link>
</item>

<item>
<title>سپندار مذگان </title>
<description>اين ولنتاين چه بلوايي كه به پا نكرده، بسياري از مدتها پيش، تدارك آن را ديده اند؛ با اينكه اين جشن در گذشته در ميان جوانترها رواج داشته؛ اما حالا زوجهايي را كه مدتها از دوران تاهلشان ميگذرد نيز به تلاطم انداخته است. این روزها مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای خارجی را نشانۀ تجدد، تمدن و تفاخر میدانند. سفرۀ هفت‌سین نمی‌چینند، اما در آراستن درخت كریستمس اهتمام میورزند! جشن شب یلدا كه به بهانۀ بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار میشده است را نمیشناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا میكنند! همه چیز را در مورد Valentine &amp;nbsp;و فلسفۀ نامگذاریش میدانند، اما حتی اسم ”سپندار مذگان“ به گوششان نخورده است. با اين همه بسياري از كساني كه احساسات ميهن دوستانه هنوز در افكارشان موج ميزند مخالف برگزاري جشنهاي فرنگي در ايران هستند.چنانكه دكتر ميرجلال الدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطوره شناس برجسته ايراني نيز وقتي مطلع ميشود كه «ولنتاين» تا اين حد در ايران رواج يافته، ميگويد: «به راستي مايه دريغ و اندوه من است كه ما ايرانيان كه يكي از ديرينهترين و باشكوهترين فرهنگهاي جهاني را كه گنجينه گرانبهاي نياكان ما است، داريم و بدان مينازيم، اما به جشنها يا ديگر هنجارهاي فرهنگي بيگانگان روي بياوريم.بي هيچ گمان بهتر آن است كه اگر ميخواهيم زنان ايراني را در جشني گرامي بداريم، از جشن باستاني اسپندگان بهره ببريم كه صدها سال پيش از جشن رومي «لوپركاليا» يا جشن ترسايي ولنتاين پديد آمده است و آيينها و رسم و راههاي آن يك سره ايراني است و با منش و فرهنگ و تاريخ ما سازگار.»او در ادامه درخصوص پيوند جشنهاي ايراني با جشن ولنتاين ميافزايد: «جشن والنتين يا ولنتاين، جشني است كه در 14فوريه برگزار ميشود. اين جشن از جشنهايي است كه در فرهنگ ترسايي از فرهنگ باستان به يادگار مانده است.در روم كهن جشني در پانزدهمين روز از ماه فوريه برگزار ميشده است كه «لوپر كاليا» نام داشته است. اين جشن به لوپركوس، خداي باروري و زرخيزي بازخوانده ميشده است. يكي از آيينها در اين جشن آن بوده است كه دختران جوان رومي كه خواهان يافتن شوهر بودهاند نامهاي خود را مينوشتند، درگلداني ميريختهاند مردان جوان رومي به بازي بخت، يكي از اين نامها را بيرون ميآوردهاند؛ از آن پس اين دختر و پسر جوان همانند نامزدهاي امروزي چندي با يكديگر ميگذرانيدهاند تا اگر به همداستاني رسيدند، با هم پيوند زناشويي برقرار كنند.»اين استاد دانشگاه ميافزايد: «در روم ترسا كيش اين جشن در روز چهاردهم فوريه برگزار ميشده است، آنچه از جشن باستاني در اين جشن نو برجاي مانده است، اين است كه اين جشن هم به گونهاي جشن زنان شمرده ميشود.در جشن ولنتاين مردان به زنان دلخواه خود گل يا شيريني ارمغان ميكنند.دكتر كزازي ميگويد: «اما آنچه اين جشن را با جشنهاي ايراني پيوند ميدهد تنها يك ويژگي در آن است، ويژگي مهم بزرگداشت زنان در اين جشن رومي و ترسايي است از اين رو جشن ولنتاين را&amp;nbsp;ميتوانيم با جشن اسپندگان بسنجيم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اين جشن، جشني بوده كه ايرانيان آن را در بزرگداشت سپندارمذ يا سپنتا ارمئيتي كه از فرشتگان زرتشتي است، برگزار ميكرده اند. سپندارمذ پنجمين امشاسپند يا فرشته بزرگ است كه واپسين ماه سال، پنجمين روز از ماه به نام او ناميده ميشود.»او اين جشن را جشن زنان ميخواند و ميگويد: در اين جشن مردان ايراني زنان خود را سرگرم ميداشته اند، برخود بايسته ميدانسته اند كه ارمغاني به آن پيشكش كنند.&amp;nbsp;به هر روي از ديد زمان برگزاري نيز جشن اسپندگان كه در پنجمين روز از اسفندماه برگزار ميشده است، با جشن لوپركاليا نزديك است. جشن ولنتاين را ما ايرانيان برگزار نميكنيم. مگر خانوادههايي كه آن چيستي ايراني بودن خود را فرو نهادهاند و فرنگي وار رفتار ميكنند.چندین داستان در مورد ولنتاین وجود دارد که دو نمونه از آن را در اینجا میگوییم : اگر اين جشن بدين نام خوانده مي شود از آنجاست كه آن را به يكي از هفت مرد شهيد ترسا باز ميخوانند كه والنتينوس نام داشته است.در سده سوم ميلادي كلوديوس دوم امپراتور روم، والنتينوس را كه به آيين ترسايي گرويده بوده است بدان فرا ميخواند كه به كيش كهن باز گردد والنتيوس نميپذيرد، از اين روي كلاديوس به كشتن او فرمان ميدهد.دختر زندانبان وي، او را دوست ميداشته است، والنتينوس پيش از مرگ نامه اي به اين دختر مينويسد. آن نامه زمينه اي شده است براي ناميدن اين جشن به جشن ولنتاين.»****************«در قرن سوم میلادی كه مطابق میشود با اوائل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروائی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن میكند. كلودیوس به قدری بی‌رحم و فرمانش به اندازه‌ای قاطع بود كه هیچكس جرأت كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میكرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود… بنابراین او را به عنوان فدائی و شهید راه عشق&amp;nbsp;&amp;nbsp;میدانند و از آن زمان نهاد و سمبلی میشود برای عشق!&amp;nbsp;»&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فلسفه سپندار مذگان&amp;nbsp; اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!این روز ”سپندار مذگان“ یا ”اسفندار مذگان“ نام داشته است. فلسفۀ بزرگداشتن این روز به عنوان ”روز عشق“ به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میكردند و علاوه بر اینكه ماه‌ها نام داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشت. به عنوان نمونه روز نخست ”روز اهورا مزدا“، روز دوم، روز بهمن (تندرستی، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی ”بهترین راستی و پاكی“ كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی ”شاهی و فرمانروائی آرمانی“ كه خاص خداوند است و روز پنجم ”سپندار مذ“ بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یك چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی میشده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، ”مهرگان“ لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند. سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا میكردند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میكردند.ملت ایران از جمله ملتهائی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبتهای گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده‌اند. این جشنها نشان دهندۀ فرهنگ، نحوۀ زندگی، خلق و خوی، فلسفۀ حیات و كلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آنجائی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشنائیم شكوه و زیبائی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطۀ مقابل ملت ما آمریكائیها هستند كه به خود جهان‌بینی دچار میباشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویۀ خاص خود نگاه میكنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمیشوند كه ملتهای دیگر شیوه‌های زندگی و فرهنگهای متفاوتی دارند. آمریكائیها به شدت قوم‌پرستند و خود را محور جهان میدانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزشهای فرهنگی‌شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان به خوبی مشهود است. به عنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط میباشند، آمریكائیها تقریبا تنها به یك زبان حرف میزنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشنها و سنتهای خاص فرهنگ خود هستند.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-126867.html</link>
</item>

<item>
<title>جشن تولد </title>
<description>از روزگاران بسیار کهن ایرانیان را مرسوم بود که جشن تولد برگزار می کردند. رئیس خانواده کدبانو پسران و دختران خانواده امیران و امیرزادگان و ...را در همه طبقات این جشن مرسوم بود. چنین رسمی نمایانگر نگاهداشت دقیق زادروز هرکس و سن افراد بوده است. هرودت بهش روشنی از این جشن میان ایرانیان یاد کرده است:پارس ها عادت دارند که روز تولد خود را جشن بگیرند. در آن روز مجالس میهمانی برگزار می کنند و جشن و شادی می نمایند و این را رسمی شایع می دانند که جامه های نو پوشند و خوراک های خوب و متنوع تهیه کنند به طوری که باید با روزهای دیگر تفاوت داشته باشد. اعیان و ثروتمندان گاو یا شتری را کشته و پس از پاک کردن درسته آن را در تنور با تشریفاتی می پزند و کباب می کنند. اشخاص بی چیز و فقیر به کشتن حیوانات کوچک تری قناعت می کنند. اما این جشن یاد بودی همگانی دارددر برهان قاطع نیز اشاره به جشن و تولد و مرسوم بودن آن آمده است در ماه شهریور روز چهارم مغان جشن کنند و عید سازند بنابر قاعده کلی که نزد ایشان معتبر است چون نام روز با نام ماه موافق آید عید باید کرد و دیگر به سبب آن که روز تولد داراب واقع شده بود جشن برگزار می کردند.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-122161.html</link>
</item>

<item>
<title>جشن دیگان خجسته باد </title>
<description>دی به آذر روز از دی ماه برابر با &amp;nbsp;8دی در گاهشماری ایرانیواژه دی که در اوستا دتهوش &amp;nbsp;(Dathush) یا دزوه &amp;nbsp;(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است.واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی پارسی باستان و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.در پهلوی داتن (Datan) و در فارسی «دادن» شده است و داتر (Dater) که در پهلوی داتار و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.ابوریحان بیرونی درباره «دی» می گوید :... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه ...چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار» خداوند - هرمزد1- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه2- دی بآذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه3- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه4- دی بدین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماهکه «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را دی جشن می نامد.</description>
<link>http://hakhamanesh.javanblog.com/post-121532.html</link>
</item>

</channel>
</rss>